علي بن حسين انصارى شيرازى
258
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
شمشير شوشمير گويند و آن قاقله صغار بود و گفته شود شمام دستنبويه است و گفته شد شنجار بپارسى شنكار گويند و آن ابو خلسا بود و گفته شد و اثقليا نيز گويند ورق وى چون با شراب بياشامند شكم ببندد و ورق وى به ورق كاهو ماند و خشن بود و آن كاهو تلخ بود و در كوههاى سردسير بود خاصه در كندمان شندله تودريست و گفته شد شنبليد صاحب جامع گويد از قول تميمى شنبليد فقاح سورنجان است و صاحب منهاج گويد ورق سورنجان است و قول اول اصح است نيكوترين آن سفيد تازه بود و طبيعت آن گرم و خشك بود بوئيدن وى صداع سرد را سود دهد و بادهاى غليظ كه در دماغ بود بشكند و سده دماغ و بينى بگشايد و چون اول باران بود كه هنوز آفتاب به جدى نرفته باشد بشكفد و مانند بهار نارنج شكفته بود به شكل و قد و بوى تيز دارد و مؤلف گويد صيادنه آن را گل رهرو خوانند از بهر آنكه بيشتر سر راهها رويد شنج نوعى از حلزون بود بپارسى كحك خوانند و بشيرازى قصبك گويند و آن كوچك بود و بزرگ بود و صاحب جامع گويد سطبر و بزرگ و پيچيده بود و لون ظاهر آن زرد و باطن آن سفيد بود و عطاران شيراز آن را توتياى اكبر خوانند و آن دو نوع بود و در واو گفته شود و بهترين شنج تازه و سفيد بود و چون بسوزانند در داروهاى چشم مستعمل كنند و صفت سوختن وى چنان بود كه سنج را در گل گيرند گلى كه سرگين با وى سرشته باشند و در تنورى نهند كه آتش تافته بود تا بسوزد و علامت سوختن وى آن بود كه سفيد گشته باشد و اگر سفيد نشده بود ديگربار در گل گيرند و در آتش برند و يا در كوزه كوارى كنند و در گل گيرند و در آتش برند تا تمام سوخته شود و سفيد گردد بعد از آن به آب سحق كنند و بشويند و خشك كنند و ديگرباره سحق كنند و مستعمل كنند و طبيعت آن سرد و خشك بود و گويند تر سفيدى كه در چشم بود زايل كند و نشف رطوبت از چشم بكند و آب رفتن بازدارد و جلاى تمام بدهد و اگر نسوخته در چشم كشند جلا زيادت دهد و اگر سوخته در چشم كشند نشف رطوبت بيشتر كند و تجفيف در وى زيادت بود و اگر بعد از سوختن غسل كرده باشند نشف بىلذع كند و سنون كردن دندان را جلا دهد و مسكن وجعهاى گرم بود به مقدار نيم درم اما مضر بود به شش و مصلح وى عسل بود و بدل آن ودع بود شنسقا شنجار است و گفته شد شنان فراسيون بود و گفته شود